کتاب نیم نگاهی به اندیشه

نوشته زهره آشناگهر
تقدیم به همه مادر بزرگها
و تقدیم به خانوادهام
به امید روزی که درکتابخانه همه خانه ها، این کتاب تجلی کند.
همسرم هر وقت از سرکار می آمد دردستش چیزی را که خریده بود،
داد به دخترم که اولین نفر پشت در بود و همیشه هم این سوال را می کرد این چیه؟
یک شب همسرم انجیر خریده بود و دخترم آن را گرفت و گفت: این چیه پدرش متوجه نشد دوباره پرسید؟
او را بغل کرد و رفت پذیرایی نشست و من مشغول شستن انجیر ها بودم که دخترم آمد گفت:
این چیه؟
من گفتم : ای بابا این ها فضول سنج هستند دخترم دوتایی برداشت و خورد و رفت به پدرش گفت بابا جان دستت درد نکنه که برام فضول سنج خریدی!
خیلی خوشمزه است.
….



